بحران تنگه هرمز؛ دودزایی رژیم برای اختفای جهش اتمی

بحران‌آفرینی‌های اخیر جمهوری اسلامی در تنگه هرمز و تبدیل امنیت دریانوردی و انرژی بین‌المللی به ابزار باج‌گیری، بخشی از یک بازی استراتژیک و مسبوق به سابقه است. در حالی که افکار عمومی جهان و اتاق‌های تصمیم‌گیری در واشنگتن و پایتخت‌های غربی معطوف به وضعیت تردد نفتکش‌ها، آتش‌بس‌های منطقه‌ای و طرح پیشنهاد معافیت‌های اقتصادی گردیده است، رژیم حاکم بر تهران بر اصلی‌ترین هدف استراتژیک خود یعنی تکمیل پروژه گریز هسته‌ای و دستیابی به توانمندی بازدارندگی اتمی در سایه غبار بحران متمرکز است.

برای درک بهتر رفتار تهران، باید پدیده‌های موجود را در قالب نظریه‌های اثبات‌شده روابط بین‌الملل کالبدشکافی کرد:

دیپلماسی لبه پرتگاه(Brinkmanship):
در ادبیات دانش سیاسی، «لبه‌پرتگاه‌گرایی» به تاکتیکی اطلاق می‌شود که طی آن یک بازیگر، بحران یا ریسک جنگ را تعمداً تا آستانه برخورد نظامی پیش می‌برد تا طرف مقابل را به دلیل ترجیح استقرار صلح، ناچار به عقب‌نشینی و اعطای امتیاز کند. جمهوری اسلامی در تنگه هرمز دقیقاً از همین الگو پیروی می‌کند؛ خلق خطر جنگ در آبراهه انرژی، برای باج‌گیری دیپلماتیک.

انحراف استراتژیک یا تاکتیک دودزا (Strategic Diversion):
الگویی است که در آن، یک کشور یا حکومت با ایجاد یک بحران حاد اما کنترل‌شده در یک حوزه (امنیتی-دریانوردی)، تمرکز حریف را از یک خطر مرگبارتر اما خاموش در حوزه‌ای دیگر (تکمیل زیرساخت‌های هسته‌ای) منحرف می‌سازد.
به این ترتیب رژیم تهران از «لبه‌پرتگاه‌گرایی» در دریا به عنوان پوشش، و از «انحراف استراتژیک» به عنوان ابزار خرید زمان‌ استفاده می‌کند تا توجه بین‌المللی از غنی‌سازی با خلوص بالا و نصب سانتریفیوژهای پیشرفته منحرف شود.

جمهوری اسلامی در طول چهار دهه حیات خود نشان داده که استاد فریبکاری دیپلماتیک و ایجاد بحران‌های متقاطع است. ایجاد اخلال در آبراهه حیاتی تنگه هرمز و تهدید خطوط مواصلاتی، هدف نهایی رژیم نیست؛ بلکه یک ابزار انحرافی برای معطل کردن قدرت‌های جهانی و انحراف تمرکز از زیرساخت‌های هسته‌ای است.

«فریب بزرگ ۲۱ اکتبر ۱۹۹۴ و تجربه کره شمالی»

جامعه جهانی نباید حافظه تاریخی خود را در برابر رفتارهای رژیم‌های توتالیتر از دست بدهد. در ۲۱ اکتبر ۱۹۹۴ (۲۹ مهر ۱۳۷۳)، ایالات متحده و جامعه بین‌المللی «توافق چارچوب» (Agreed Framework) را با پیونگ‌یانگ به امضا رساندند. در آن زمان، کره شمالی با ایجاد تنش‌های منطقه‌ای و تهدید امنیت شرق آسیا، واشنگتن را به پای میز مذاکره کشانیده و در ازای تعهد به انجماد برنامه اتمی، امتیازات اقتصادی و سوختی دریافت کرد.
اما نتیجه چه شد؟ پیونگ‌یانگ دقیقاً از همان پوشش دیپلماتیک و غفلت بین‌المللی استفاده نموده، سالها غنی‌سازی اورانیوم را در خفا ادامه داد و سرانجام در سال ۲۰۰۶ نخستین آزمایش هسته‌ای خود را انجام و به یک قدرت اتمی تبدیل شد.

امروز، جمهوری اسلامی با بازسازی دقیق همین سناریو در تنگه هرمز و منطقه، سعی دارد غرب را در همان تله «زمان‌خری دیپلماتیک» گرفتار کند!

«سخنی صریح با جامعه جهانی و رئیس‌جمهور ترامپ»

هیچ توافق موقت یا تفاهمی بر سر بازگشایی آبراهه‌ها نباید به قیمت بی‌اثری فشارها یا پذیرش شرایط «ایران در آستانه اتمی شدن» تمام شود.
هرگونه دلخوش کردن به وعده‌های رژیم در مورد «بازرسی‌های بلندمدت» یا «توقف‌های تاکتیکی»، بدون برچیدن کامل زیرساخت‌های خطرناک و راستی‌آزما، تکرار همان مسیر کشنده‌ای است که کره شمالی طی کرد و جمهوری اسلامی را نیز به نزدیکای دسترسی به بمب اتمی رسانده است.
معامله بر سر بحران‌های ساخته‌دست سپاه پاسداران در دریا، دقیقاً بازی در زمین بازی اتاق‌های فکر تهران برای خرید زمان و تکمیل چرخه تسلیحاتی است.
رژیم اکنون باور دارد که چنانچه بتواند دوره محدود باقیمانده رییس جمهور ترامپ را بی واژگونی پشت سر بگذارد، با دسترسی به سلاح اتمی برای همیشه عمر خود را بیمه خواهد نمود!
اگر چه تاریخ نشان داده است که در اختیار داشتن سلاح اتمی لزوما مانعی قطعی در مسیر ریزش حکومت های توتالیتر نخواهد بود اما به یقین کار را برای مردمان آزادی‌خواه و دیگر کشورهای همسو دشوارتر خواهد نمود.

زمان آن فرا رسیده است که واشنگتن و متحدانش به‌ جای تن‌ دادن به مانورهای تاکتیکی تهران و‌ رج زدن اسلوب های ونزوئلایی، با قاطعیت در برابر خطای هسته‌ای رژیم ایستاده و اراده ملت ایران برای گذار از این حکومت کودک کش به هدایت و رهبری شاهزاده رضا پهلوی را به رسمیت بشناسند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

درخواست عضویت

جهت در خواست عضویت در حزب لطفا فرم زیر را تکمیل فرمایید.