سومین پرِ سیمرغ؛ فرصتی تاریخی در دست ملت ایران

نویسنده:علیرضا رنجبر

از افسانه تا واقعیت

امروز براستی افسانه تجسم یافته است؛ چون فیلمنامه‌ای در حال اجرا، و ما شاهدان این ماجرا هستیم.

زال نخستین پرِ سیمرغ را هنگام بارداری رودابه و در زمان سختی زایمان به آتش کشید تا سیمرغ به کمک او بیاید. این اقدام به زال آموخت که چگونه با استفاده از «رستم‌زایی» (یا سزارین) نوزاد را به سلامت به دنیا آورد.

با اجازهٔ من، این رویداد را به پیدایش پادشاهی پهلوی و قدرت‌گیری رضاشاه اول تشبیه می‌کنم؛ کسی که با حکمتِ سیمرغ‌گون، ایران بازمانده از قاجار را به سوی مدرنیت و شهرنشینی برد، دانشگاه‌ها ساخت و ارتشی یکپارچه بنیاد نهاد. افسوس که جنگ دوم جهانی، فرصت سازندگی را زود از ما گرفت.

پرِ دوم سیمرغ و پهلوی دوم

«پرِ دوم» سیمرغ، همان پرِ اضطراری است که زال نزد خود نگاه داشت. این پر بعدها برای درمان زخم‌های رستم و رخش در نبرد با اسفندیار نیز به‌کار رفت.

من این «پرِ دوم» را به پادشاهی محمدرضا پهلوی تشبیه می‌کنم: او کشوری را که از آثار جنگ جهانی دوم زخمی و ویران بود تحویل گرفت، در برابر تجزیه‌طلبی ایستاد، دیپلمات‌هایش در سازمان ملل برای حفظ یکپارچگی ایران جنگیدند و در طول ۳۷ سال، کشور را از ایران قحطی‌زده و جنگ‌زده به کشوری صنعتی، مدرن و ثروتمند تبدیل کرد؛ با ارتشی که در آن زمان از قدرت چشمگیری برخوردار بود.

با این حال، ملتی که فرصت را۳ غنیمت نشمرد و صرفاً تماشاچی باقی ماند و اختیار سرنوشت خود را به دیگران سپرد — خواه منجی‌ای از اسرائیل، خواه از آمریکا — هرگز به آزادی حقیقی که شایسته ملت بزرگ ایران است، دست نخواهد یافت.

همان‌گونه که شاهزادهٔ عزیزمان فرموده‌اند، این پنجرهٔ فرصت محدود است.

پرِ سوم سیمرغ و امید به آینده

همان‌طور که همه می‌دانیم، «پرِ سومِ» سیمرغ هرگز استفاده نشده است.

در داستان زال و سیمرغ، سیمرغ سه پر به زال می‌دهد؛ زال در دو موقعیت، برای احضار او، دو پر را به آتش می‌کشد و تنها یک پر نزدش باقی می‌ماند.

با مرور اشعار شاهنامهٔ فردوسی، جز همان دو مورد که زال پر را بر مجمر انداخت و برای درخواست یاری آن را سوزاند، نمونه دیگری یافت نمی‌شود. پس، «پرِ سوم» حتماً فلسفه و حکمت ویژه‌ای دارد که ما هنوز از آن بی‌خبر‌ایم.

من «پرِ سوم» را در دستان پهلوی سوم — رضا شاه دوم — می‌بینم؛ کسی که از پروردگار ایران مدد خواسته تا با خرد و حکمت، ایران را از اسارت هزار و چهارصد سالهٔ تاریکی نجات دهد. شاهد این معنا، شعار همیشگی اوست:

«نور بر تاریکی پیروز خواهد شد.

نتیجه‌گیری و فراخوان به ملت:

اکنون زمان غنیمت‌شمردن این فرصت است؛ تا همه با هم، به رهبری فریدون زمان — شاهزادهٔ عزیزمان — در برابر ضحاک تازی و سپاه اهریمنی او بایستیم.

این آزادی تنها زمانی به ثمر می‌نشیند که، همان‌گونه که دکتر قاسملو گفته بود:

«آزادی کالایی باارزش است و باید بهای آن را پرداخت.»

انصاف نیست که پس از این‌همه فداکاری، خون ژنرال‌ها، خلبانان، ارتشبدها، جوانان و کودکان بی‌گناهی چون کیان پیرفلک نادیده گرفته شود. اکنون زمان برخاستن است؛ با ایمان، با خرد، و با پرِ سومِ سیمرغ در دستان ملت ایران.

پاینده و پیروز باد ایران، و سربلند ایرانی تا ابدالآباد.

پایان

یک پاسخ

  1. سلام و درود
    بسیار عالی و قابل تقدیر بود
    ماجرای پر سیمرغ همیشه در خاطرم خواهد ماند…زنده باد خاندان ایران ساز پهلوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

درخواست عضویت

جهت در خواست عضویت در حزب لطفا فرم زیر را تکمیل فرمایید.